در راستای مباحثی که در کامنت ها آمده این مطلب را می افزایم امیدوارم بتوانم پاسخگو باشم
اگر همه با مطالبی که در وبلاگم قرار می دهند موافق باشند معلوم است یک جا مشکلی هست.. و بنده دارم بدیهیاتی رو بیان می کنم که غیر از اتلاف وقت کاری ازان ساخته نیست..
ادبیات دامنه گسترده ای برای بیان عواطف انسان دارد... نمی دانم چرا نثر انقدر مظلوم واقع شده.. چرا کسانی که در دل سخن هایی والا می پرورانند و از علم و ذوق شعر بهره ندارند به قطعه های ادبی روی نمی آورند.. تا مخاطب از عقاید و افکارشان مطلع گردد
شعر استعدادیست که بی شک افزودن علم بدان باعث هرچه بهتر شدنش می شود.. مثل موسیقی.. هستند کسانی که بی کلاس و تعلیم توانایی نواختن دارند.. مثل شاعری که بی آموزش می تواند شعر هایی در وزن بسراید.. در این مورد شعر های باباطاهر مثال خوبیست..حال آن که کار او بی آنکه بداند نوعی تقلید است ... از شعر هایی که شنیده.. او توانایی این شبیه سازی را دارد مانند کسی که آهنگ را می شنود و همان را می نوازد.. حال اگر بخواهد به عنوان یک آهنگساز هنرمند درونی اش را اثبات کند اولین گام آموختن نت است (مثل عروض در شعر) یافتن سبکی مثل پاپ..سنتی..متال.. (سبک خراسانی.. عراقی.. هندی.. وشعر نیمایی) {شعر نیمایی تنها یک قالب نیست بلکه سبکی ست که چون دیگر سبک ها زاده زمان است}... دانستن زیر و بم ها و تکنیک های آهنگسازی.. مانند دانستن صنایع در شعر ...حال هنرمند در این زمان شروع می کند به یادگیری.. او اطلاعات اولیه را می گیرد درک می کند و خود را از ورطه تقلید فراتر می کشد تا خود به زبانی مجازا دست یابد.. این رهاورد تعمق در آثار دیگر بزرگان عرصه است..
اینک استعداد و میزان باروری و رشد فکری هنرمند است که جایگاه وی را در این میدان مشخص می کند..
شعر نو مرحله ای بعد از شعر های کلاسیک است و شاعر باید از مراحل پیشین گذشته باشد و حال در این قالب پایبند به اصول شاعری، دست به سرایش بزند... شعر سپید را شاملو ثابت کرده.. کلامی فراتر از زمان.. که اگر بندها را کنار هم بچینیم هرگز تبدیل به یک نثر نمیشود
هر واژه نقش چندین مفهوم را بازی می کند.. و اما بحث معنا خود حدیث مفصلی ست که اشاراتی در دیگر پست ها بدان شده..
شاعری که بی هدف و دانش قلم بر دست می گیرد، مانند همان علاقه مند به موسیقی ست که گیتاری به دست می گیرد و بر روی سیم ها بدون آنکه بداند چرا زخمه می زند... اگر آنقدر به این مقوله علاقه ای وجود دارد باید با تمرین و خواندن و خواندن این مهارت را کسب کرد.. کسانی که طبعی روان و ذوقی وافر دارند گریزی نیست که چند قدم از دسته پیشین جلوتر به سر می برند.. شعر شاعری که فاقد طبع موسیقایی ست گوش ها را خراش می دهد.. پس شرط شاعر بودن دانستن علم شعر
------------------------------------------------------------------------------------
پاسخ دوست گرامی را "م.ن پروا " را نیز اینگونه خواهم داد.. حق با شماست قطاب و گز و زیره همگی مطلوب هستند اما حقیقت است که امروزه کرانچی طرفدار بیشتری دارد.. این مثال را برای تغییر سبک ها خوشایند نمی دانم .. تغییر سبک ها و مضامین در ادبیات وابسته به اوضاع سیاسی اجتماعیست.. دیگر نه روزگار خوش باشی های سبک خراسانیست و نه رخوت ها و خلسه های عرفانی دوره عراقی.. جامعه ما نیاز به یافتن خود دارد.. باید این تناقضاتی را که با دنیای امروز داریم به چالش بکشیم
چراغی در دست
چراغی در دلم
زنگار روحم را صیقل مزنم
آینه ای برابر آینه ات می گذارم
تا از تو ابدیتی بسازم
بی شک شعر شاملو نیز فراتر از زمان است و دغدغه شاعر انسان است..
بنده معتقد به رسالت هنر هستم... این نظری شخصیست.. وقتی علت ظهور شعر عرفانی را از اواخر قرن پنجم می خوانیم در مییابیم که این علت ها دیگر در روزگار کنونی ما نیستند که محصولش گروهی تصوف گرا باشد... هر دوره ای از تاریخ، ادبیات ما را غنی کرد و بر این گنجینه افزود و جایش را به نسل جدید داد
نویسنده :
دلشدگان ساعت ۱٢:٤٥ ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/٢/۱٤
بعد از نوشتن مطلبی در مورد شعر نو در جستجوی شاعرانی که شعر نو می گویند راهی وبلاگ ها شدم.. با مسائل جدیدی روبرو شدم که مرا بر آن داشت تا مطلب خود را ادامه دهم.. شاید جرقه از آنجا آغاز شد که در وبلاگی دیدم دوستی در اعتراض به نویسنده ای که شعر او مشکل وزنی داشت نوشته بود به جای شعر کلاسیک شعر سپید بگو..
این پندار اشتباهی ست .. من ابتدا موج نو را از موضوع مطرح شده حذف می کنم و بحث را ادامه می دهم..
در آثار باستانی ما قطعاتی به نام شعر وجود دارد که نه وزن در آن دیده میشود و نه قافیه...
پس چرا ادبیات ما مدعی نیست که ما از قرنها پیش شعر نو داشتیم..
حقیقت شعری از آنجایی آغاز می گردد که با وزن می آمیزد و دارای اصول و قواعدی از لحاظ ساختار می شود
در پست قبلی مثالی از بانو شمس کسمایی زدم که قبل از نیما شعر به شکل شعر نو سروده اند.. پس چرا نیما آغازگر شعر نوست
چون شعر ایشون فاقد خصوصیات یک شعر بود. تنها پاره هایی بود در کناره هم.. یا نظمی آشفته
هدف بنده از طرح چنین موضوعی این بود که بگویم شعر نو ادامه سبک هایی ست که در ادبیات ما هر یک به دلایل مختلف سیاسی اجتماعی ظهور کرده اند
"محرک اصلی و موتور تغییر و تحول سبک ، تغییر و تحول اجتماعی ست
حالا به اینجا می رسیم که چرا شاعر برای شعرش سبک نو را بر میگزیند.. این از فقر علمی شاعر و عدم توانایی اش در یافتن وزن و قافیه نیست بلکه اقتضای زمان است
با رشد و ترقی که از زمان مشروطه آغاز شد و آشنایی ایرانیان با اروپا معضلات اجتماعی و عقب ماندگی کشورمان برای روشنفکران تبدیل به دغدغه شد.. شعر پا به عرصه سیاسی اجتماعی گذاشت و زبان اعتراض شد .. دیگر تاریخ عرفان و تصوف گذشته بود و مردم در مسائل سیاسی دخیل شده بودند.. بعد از آن روحیه یاس و رخوت انگیز وقت پیشرفت و همگام شدن با دنیای امروزی بود.. حال غزل و مثنوی هر یک با وزن و قابلیت های خود پذیرای این تغییر نبودند .. و این موضوعات را در خود جای نمی دادند.. ریختن چنین حجم موضوعی در غزل باعث شد تاب نیاورد و بشکند... شعر کلاسیک محدودیت داشت و نیما این زنجیر را پاره کرد اما خصوصیات هر تکه را حفظ کرد... شعر نو رد شدن از مرز شعر کلاسیک است...نیما اصول آن را شناخت .. و فراتر رفت.. شعر نو قالبی ست در خدمت اعتراض و سخن گفتن به شیوه ایست که اجازه صراحت لهجه در بیان آن وجود ندارد.. برای سخن گفتن از زلف و موی معشوق غزل بسنده می کرد... اما درد مشترک هرگز...
شعر نو زاییده محدودیت های زمان است ... محدودیت عشق و احساسات زن که فروغ را در شعرش جاودانه می کند... پیچیدگی و ابهام شعر نو برای این نیست که مخاطب آن را درنیابد.. علت آن محدودیت هایی ست که جامعه در بیان مطلب برای او ایجاب می کند .. مگرنه یک شاعر توانا به راحتی می تواند در موضوعاتی که محدود نیست در قالب شعر کهن شعر بگوید... پس بیایید آگاهانه قالب شعری خود را بر گزینیم.
موج نو و غزل نو اصطلاحی جدا از بحث ما هستند که در صورت نیاز به آنها نیز خواهیم پرداخت
نویسنده :
دلشدگان ساعت ٢:٥٤ ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱/٢٧
چندیست بر آن شدم مقاله ای در زمینه شعر نو بنویسم.. اما گستردگی موضوعات باعث شد به ذکر خلاصه ای از مهمترین سرفصل ها اکتفا کنم.. و مخاطبان خود را کسانی قرار دهم که شعر نو می سرایند.. نه برای تفنن که اگر چنین باشد صرفا یادداشت های شخصی ست و جای آن دفتر خاطراتشان است . اما اگر قصدشان جذب مخاطب است و هدف والاتری را در سر می پرورانند پیشنهاد میکنم این مطلب را مطالعه کنند.. ادبیات به دلیل پیوندی که با عواطف دارد از حوزه تخصص خود دور مانده و بسیار طبع آزمایان پا به این میدان میگذارند و دیر یا زود از یادها می روند. نوابغ این عرصه به پشتوانه آموزه های علمی خود فراتر از زمان رفته اند و دست به نو آوری و ایجاد سبک زده اند.. که بحث درباره سبک خود حدیث مفصلی ست
قصد بنده از این مقاله یادآوری پیش زمینه علمی ست که یک شاعر باید آنها را بداند چراکه الفبای شعر محسوب می شود و اگر کسی بدون دانستن این بدیهیات دست به سرودن میزند بهتر است دست نگه دارد. شعر نو سرودن از دیدگاهی سطحی بسیار آسان به نظر می رسد. چرا که شاعر دغدغه وزن و قافیه را ندارد.
شاعرانی که شعر نو می سرایید آیا با وزن عروضی شعر فارسی آشنا هستید.. اگر شما فکر می کنید شعر نو رهاورد روابط ایران با کشورهای اروپایی ست و سرمشق آن ترجمه های متون غربی ست که از زمان مشروطه آغاز شده حق با شماست و بدون آشنایی با عروض فارسی شعر بگویید
آیا می دانید پیش از نیما هم شعر نو سروده می شد مانند بانو شمس کسمایی
می کنم قافیهها را پس و پیش تا شوم نابغه دوره خویش (ایرج میرزا)
اما آنچه ما به نام شعر نیمایی میشناسیم حاصل تطور شعر فارسی در طی قرن هاست.. شعر نو ادامه شعر کلاسیک است و محصول زمان ماست
شعر نیمایی وزن و قافیه دارد .. در یک بحر سروده می شود و هر پاره از شعر در حکم مصرع محسوب می شود
وزن هجایی در آن رعایت می شود
به شعر زیر نگاه کنید:
می تراود مهتاب- {می درخشد شبتاب} (فاعلاتن فعلن ) نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیک ( فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن) غم این خفته چند ( فعلاتن فعلن) خواب در چشم ترم می شکند(فاعلاتن فعلاتن فعلن)
از دیگر عوامل ایجاد موسیقی لفظی استعمال واج آرایی، تکرار، اشتقاق ، و... می باشد
به سایت جالبی برخوردم که با ارائه نرم افزاری وزن شعر را به شما می دهد:
http://www.prosody.ir/index.php?option=com_wrapper&view=wrapper&Itemid=29
شعر خود را با این معیار بسنجید آیا موسیقی عروض در آن رعایت می شود؟
اگر با عروض و قافیه آشنا نیستید حتما آن را یاد بگیرید. کتاب -" آشنایی با عروض و قافیه " دکتر سیروس شمیسا - می تواند به شما کمک کند.
لینک زیر آموزش مختصری از این کتاب است
http://jump.fm/YPYNO
http://www.2shared.com/file/12557938/251255c6/Arooz_Va_Ghafieeh_Masoodi_Far_.html
اصلی ترین عامل شعر ، و وجه تمایز آن با نثر را خیال می نامند..
خیال کلام را تصویر گونه می کند
دکتر شفیعی کدکنی می گوید:
شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد."
"شعر فشرده ترین ساخت کلامی است".
یعنی شعر طوری است که وقتی شاعری شعرش را می سراید، کس دیگر نمی تواند آن را ادامه دهد
تصویر سازی .. ایجاز ...استعاره ها و کنایات..ایهام.. استفاده بجا از مجاز ها..تضاد جناس.. و بسیاری صنایع دیگر از لوازم لاینفک شاعر است..و در زیبا سازی کلام نقش اساسی دارند. شاعر نباید کلام را خام و نپرداخته ارائه دهد.. گاهی فکر می کنیم استفاده از کلماتی ثقیل یا کلماتی که در زندگی روزمره کمتر به کار میرود نوشته ما را تبدیل به شعر میکند. شاعر باید ذهن مخاطب را درگیر کند و به او نیز اجازه دریافت دهد چراکه همین کنکاش و کشف است که لذت را در مخاطب ایجاد میکند.
با صنایع ادبی آشنا شوید که در مقوله های : بدیع ، بیان ، معانی می گنجند.
مرز بین شعر نو و نثر بسیار ظریف و حساس است و به سادگی شاعر دچار لغزش می شود
اگر شعر شما فاقد موسیقی و صنایع ادبی ست اطلاق واژه شعر بر آن صحیح نیست
در ادبیات کلمه مترادف وجود ندارد و هر کلمه بار معنایی خود را دارد. شاعر در گزینش کلمه هدف خاصی را دنبال میکند
سعی کنید به شعر خود پیکره بدهید.. خاطرات خصوصی شما شعرتان را دارای تاریخ مصرف می کند و مخاطبانتان را محدود.. فراتر از مرز شخصی خود بیندیشید
خود را نقد کنید و شعر هایتان را شرح دهید آیا اثر شما این قابلیت را دارد.. برای رسیدن به نو آوری ابتدا تقلید کنید..
ما سبک شاعرانی چون اخوان ثالث.. سهراب سپهری .. شاملو .. را به ترتیب با بزرگانی چون سعدی و فردوسی... حافظ... خاقانی مقایسه میکنیم
آیا می توانید سبک شعر خود را بیابید؟ آنچه بنیادی ندارد فرو خواهد ریخت.. اگر در خود این ذوق هنری را یافته اید استعدادتان را به راه صحیح هدایت کنید... دانستن فنون ادبیات از مستلزمات کار شماست.
آنچه ازان سخن به میان رفت شعر در معنای قالب نیمایی بود .. شعر نو به شاخه های متعدد تقسیم شده.. که اصلی ترین آن: شعر آزاد : همان شعر نیمایی ست که تعریف آن گفته شد .. مانند سبک شاعرانی چون : نیما، فروغ فرخزاد، اخوان ثالث،سهراب سپهری
شعر سپید : شعری که وزن ندارد و کلام از موسیقی طبیعی برخوردار است .. وکلامی مخیل است : یکه تاز این قالب که موفق بوده احمد شاملو ست
و موج نو : نام موج نو را شخصی به نام فریدون رهنما با وام گرفتن از سینمای نوی فرانسه بر این گونه شعری نهاد ..اغلب هواداران این شعر مبتنی بر فلسفه هنر برای هنر تاکید دارند.. شعری بی وزن و موسیقی ولی مخیل با ابهامات و پیچیدگی های مخصوص به خود.. این قالب زیاد مورد توجه قرار نگرفت. تنها احمد رضا احمدی را می توان نام برد که با سرایش "طرح" تاثیر فراوانی داشت. نقطه آغاز این نوع شعر فردی به نام تندرکیا بود با انتشار بیانیه ای با عنوان " جنبش ادبی شاهین"
به دلیل تعدد منابع از ذکر آن خودداری میکنم.. در آینده سعی خواهم کرد مطالبی درباره صنایع نامبرده به صورت مشروح در وبلاگ قرار دهم.
نویسنده :
دلشدگان ساعت ٤:٢٠ ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱/٢٤
شاهد بازی در ادبیات فارسی
موضوع مجهولی برای بسیاری از مخاطبان عام... رابطه همجنس گرایی
زین رو تصمیم گرفتم با گذاشتن گزارش و چکیده ای از کتاب"شاهد بازی در ادبیات فارسی" تالیف استاد ارجمند، محقق بزرگ عصر دکتر سیروس شمیسا ، اطلاعات مختصری را در اختیار خوانندگان محترم قرار دهم.
اساساً ادبیات غنایی ما ادبیات همجنس گرایی است.
فقط در ادبیات معاصر است که در آن به طور گسترده ای با معشوق مونث سر و کار داریم
در کتاب بیهقی از عشق سلطان محمود غزنوی به ایاز یا عشق برادر سلطان محمود به غلام ترکش طغرل سخن رفته
در دوره صفویه در برخی شهرها اَمرد خانه هایی دایر بود که به صورت رسمی با مجوز کار می کردند و حکومت از آنها مالیات اخذ میکرد.
در قدیم عاشق برای معشوق حکم پدر را داشته و او را به سر و سامان می رساند و از او محافظت می کند
در دیوان ایرج میرزا هم عاشق مکلف است خدمت معشوق کند و به قول شاعر برای او هم پدر باشد هم مادر
اسم ها و اصطلاحات
عشق مرد به مرد در طول تاریخ از دیدگاه های مختلف با اسم ها و اصطلاحات مختلفی مطرح شده است:
شاهد بازی ، نظربازی ، جمال پرستی، لواط، لواطه، اِغلام، کار، بچه بازی ... به شخص مفعول معشوق، اَمرد، مابون، شاهد، منظور، مفعول، کودک، مخنث، نوخط، بی ریش ، پسر، ساده ، ساده رخ ، اُبنه یی ... گفته اند
به شخص فاعل : غلامباز، جمال پرست، صورت پرست، بچه باز، موزون ... گفته شده است.
ورود این پدیده اجتماعی در ایران از سرزمین یونان و ترک بود اما با دو زاویه متفاوت
همجنس گرایی در ایران باستان سابقه نداشته. در عرب هم مسبوق به سابقه نیست
این پدیده از یونان رواج یافته و ابتدا در اندیشه های فلسفی رسوخ کرده.. عشق مرد به مرد در فلسفه یونان عشقی جدا از تمایلات جنسی ست و جنبه عرفانی و ملکوتی دارد.. اگرچه در جامعه یونان نیز این عشق با روابط جنسی دیده می شده.عشقی که امروزه ما به نام عشق افلاطونی می شناسیم و شاید در فرهنگ عام به ندرت کسی بداند این عشق همان عشق مرد به مرد است.
اما در فرهنگ ترک عشق مرد به مرد صرفاً با گرایشات جنسی و جسمی همراه است.
در فلسفه عرفانی یونانی این عشق تمرینی برای عشق الهی ست زیرا فاقد هر گونه سودجویی و کامیابی ست .. بر عکس روابط با زن که بر پایه خواست انسانی ِ بقا نسل است.. اما عشق مرد به مرد را باعث رشد و ترقی جامعه می دانستند و آنچه مستحسن است عشق به زیبا رویی عالِم و فرهیخته است. معشوق حکم مربی را دارد.
در جامعه یونان ازدواج قانون بود، زین رو افلاطون در کتاب رساله مهمانی گفته بود اگر ازدواج قانون نبود مردان بزرگ هرگز تن به آن نمی دادند. و زن را موجودی حقیر میدانست. عشق به مردی زیبا رو پی بردن به صنع آفرینش خداست و اولین پله ترقی تا آن که سالک دریابد بدن معشوق او جلوه گاه زیبایی های آفرینش است و بدن دیگران نیز همین گونه است پس عاشق به یک معشوق بسنده می کند
از نشانه های معشوق یونانیان روئیدن موی در رستنگاه آنهاست
در حالی که در ایران معشوق تا وقتی زیبا روی محسوب می شود که ریش صورتش هنوز رشد نکرده..
فلسفه یونانیان در افکار کسانی چون ابن فارابی و ابن سینا منعکس شده و ابن سینا معشوق مرد را بدون روابط جنسی امری نکو می گمارد و روابط را تا آغوش کشیدن و بوسه مجاز می داند
در ادبیات فارسی ما هر دو جنبه این پدیده وجود دارد..
جالب است که شاهد بازی در فرهنگ هند وجود ندارد زیرا هندیان در فرهنگ خود مقام بسیار بالایی برای زن قائل هستند
در عرب جاهلیت نیز شاهدبازی وجود ندارد و تا یکی دو قرن بعد از اسلام نیز مدرکی در این باره نیست.
ذکر معشوق مذکر در عهد عباسیان در شعر عرب پیدا شد و پیش از آن هم سابقه نداشت
مبدع آن والبه بن الحباب شاعر اهل کوفه است و این نوع شعر از طریق ابونواس به شعر فارسی راه یافت و همه گیر شد
ابونُواس در اصل ایرانی است. در اهواز متولد شد و در بصره تحصیل کرده
در متون نثر عربی به وفور حکایاتی از شاهد بازی می توان جست ، جالب است که در اکثر این نوع حکایات به نوعی پای ایرانیان در میان است و گویی بدین وسیله قصد بد نام کردن عنصر و آئین ایرانی در کار است.
قوم لوط نخستین لواط کننده ها
داستان قوم لوط که در قرآن نیز یاد شده ماجرای مرد گرایی و جماع مردان با یکدیگر است. در داستان آمده که مردان آن قبیله قصد همخوابی با 12 فرشته ای را داشتند که از سوی پروردگار آمده بودند. این فرشتگان در خانه لوط سکنی گزیدند اما از طریق همسر لوط مردان قبیله آگاه شدند و به خانه لوط حمله کردند. خداوند نیز به لوط گفت که با خانواده اش آنجا را ترک کند و در گذر وادی به پشت سر خود نگاه نکند . همسر لوط در راه به پشت سر خود نگاه کرد و خدا او را تبدیل به ستونی از نمک کرد.
سپس قوم لوط را سنگسار کرد و شهر را ویران و خراب کرد. بیت سعدی یادآور این داستان است
با بدان یار گشت همسر لوط خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان گرفت و مردم شد
شاهدبازی در زمان سامانیان اندک اندک که ترکان در شمار لشکریان وارد شدند آغاز شد. و در عصر غزنویان رواج یافت
معشوق لشکری یا لعبت سپاهی
در دوره غزنوی معشوق مذکر معمولاً ترکان لشکری هستند. ازین رو صفاتی جون عربده جویی، بی وفایی، جفاکاری، سست پیمانی،خونریزی و ظلم جزو مختصات معشوق شعر فارسی می شود. مختصات جسمی ایشان چون چشم تنگ، کمر باریک، قد بلند، زلف برتافته است (توضیح آن که زلف وصف موی مذکر است و لفظ گیسو برای مونث به کار می رود)
نگاه معشوق تیر و ابروی او کمان و زلفش کمند است... پس معشوق ادبیات ما عمدتاً نظامی هستند.
لشکر برفت و آن بت لشکرشکن برفت
هرگز مباد کس گرفتار لشکری
کنیز و غلام جزو اموال ناطق محسوب می شد(در برابر صامت که زر و سیم است) و حق داشتند با اموال خود هر چه می خواهند انجام دهند. خرید و فروش برده به حدی رواج دارد که در فقه اسلامی هم احکامی دارد. در فقه هم در مورد مجامعت با کنیزان و فرزاند دار شدن از او و قانون ارث قوانین وجود دارد و هم در مورد مجامعت با غلامان.
معشوق بنده یا لعبت سرایی
نوعی دیگر معشوق مذکر معشوق بنده است. خرید و فروش برده و بنده امری متداول بود. در اینجا رابطه عاشق و معشوق رابطه ارباب رعیتی است. یکی از مضامین شعر فارسی این است که شاعر عاشق بنده فرد دیگری می شود.
"از قوانین فقهی ست جماع با غلام خود مباح و با غلام دیگری حرام است"
بهترین نوع معشوق ریدکان هستند. یعنی غلامان کم سن و سال که سبزه عذار ندارند.(ریش در نیاورده اند) کلمه ریدکان از رود به معنای پسر مشتق شده است.
فرخی در قصیده ای افسوس می خورد که معشوق او با آنکه پانزده سال بیش ندارد ریش در آورده.
آن سمن عارض من کرد بنا گوش سیاه
دو شب تیره برآورد ز دو گوشه ماه
سالش از پانزده و شانزده نگذشته هنوز
چون توان دیدن آن عارض چون سیم سیاه
روزگار آنچه توانست بر آن روی بکرد
به ستم جایگه بوسه من کرد تباه
شب نخسبم زغم وحسرت آن عارض و روز
تا به شب زین غم و زین درد همی گویم آه
نظربازی
معاشقه چشمی و ایما اشارات معشوق با نگاه .. در دربار شاهان اگر کسی به غلام شاه نظر می انداخته به اصطلاح امروز به رگ غیرت شاه بر می خورده و گاه خون آن خائن جسور را می ریخته..
از شاخه های سنت وصف معشوق مذکر وصف شاه و ممدوح است به صورت معشوق. چنانچه بسیاری از غزلیات به ظاهر عاشقانه حافظ در مدح شاه شجاع است
در بیت زیراز حافظ " کار" به معنای لواط و فحشاست
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
شد "برِ" محتسب و" کار" به دستوری کرد
یکی از مکان هایی که در آن با معشوق مذکر اتفاق ملاقات می افتد گرمابه است.
در اشعار انوری ابداً نباید عشق مرد به مرد را روحانی پنداشت:
پیراهن گل دریده شد بر تن گل شلوار تو پی نُما چو پیراهن گل
ای خرمن کون تو به از خرمن گل جایی که بود کون تو کون زن گل
صوفیان امردباز
اَمرَد بازی به وفور میان صوفیان رواج داشت و صوفیان مخالف عده قلیلی را تشکیل می دادند.. از جمله ابن عربی، شهاب الدین سهروردی، بهاء الدین ولد پدر مولانا، شمس تبریزی و مولانا
معنی حدیث امرد
در کتب صوفیه حدیث عجیبی است : "رایتُ ربی المعراج علی صور امرد ( خدای خود را در شب معراج به صورت جوان امردی دیدم)
حدیث ناظر به روایت الله جمیل و یحب الجمال و مذهب جمال پرستان که معتقد بودن خدا را باید در جمال خوب رویان جست
سعدی
از شاعران شاهد باز است که به صراحت در جای جای اشعار خود از معشوق مذکر سخن گفته.
در باب پنجم گلستان حکایات فراوانی از عشق بازی های ذکر می شود
اما انجا که سعدی چون معلمی به تربیت و پند مشغول است جالب است که به خانواده ها نصیحت می کند پسران خود را از دست امردبازان حفظ کنند. و مردان را به ازدواج با زنان ترغیب می کند و از شاهد بازی منع:
مکن بد به فرزند مردم نگاه که فرزند خویشت برآید تباه
در آن دوره یکی از دغدغه های خانواده ها حفظ فرزندانشان از این گونه تجاوزها بوده تا حدی که برای فرزندانشان مراقب می گذاشتند و یکی از موتیف های شعری گلایه معشوق از دست این گونه نگهبان هاست
در آن عصر حتی شوخی با اطفال را جایز نمی شمردند. و والدین زمانی از این معضل خلاص می شدند که فرزند آنها ریش در آورد
سعدی در غزلیات خود نیز از شاهد بازی سخن گفته اما این غزلیات به حدی لطیف است که امروزه کسی گمان نمی کند که این معشوق مذکر است
حافظ
معشوق او نیز بی شک مذکر است این سنت در عصر او به حدی قویست که معشوق شعر وی ممدوح اوست و گاهی معشوق آسمانی و گاهی زمینی
حافظ گاهی صریحاَ از معشوق مذکر نام برده است
دل من در هوای روی فرخ بود آشفته همچون موی فرخ
عبید زاکانی
یکی از عادات مذموم تجاوز به کودکان بوده
عبید در جواب صوفی که گفته" از کودکان نا بالغ به میان پای قانع شوید تا شفقت بجای آورده باشید " از آنجا که در قرآن مجید جزو مواعید بهشتی از غلمان سخن رفته است عبید به طنز می گوید:
"از جماع نو خطان بهره تمام حاصل کنید که این نعمت در بهشت نیابید"
o از دلایل متعدد این پدیده شاید یکی این باشد که این ترکان مهاجم معمولاً زندگی نظامی داشتند و شب و روز در اردوگاه های نظامی به سر می بردندو لذا بین آنها امکان چنین حشر و نشر هایی فراوان بوده.
سوءاستفاده از مستان نیز مرسوم بوده
از دیگر سنن ادبی غلامبارگی با مستانی بوده که از شدت مستی در گوشه ای می افتادند و شکار شاهد بازان می شدند
از برخی حکایات عبید معلوم می شود که اساساً ترکان به قفا میل داشتند و با زنان نیز همین معامله را می کردند
با آنکه عمل لواط شیوع فراوان داشت وقباحتی را که امروزه دارد نزد قدما نداشت اما مابون بودن(مفعول واقع شدن) حکم بی آبرویی را داشت
دوره صفویه افشاریه و زندیه اوج این جریان است
هرج و مرجی که در دوره صفویه آغاز شد تا دوره ثبات قاجار نیز به طول انجامید.
یکی از مضحک ترین شغل های دربار زندیه لعاب چی بود.. کسانی که در دربار بر پشت امردان لعابی میزدند تا نزدیکی راحت تر صورت گیرد
ایرج میرزا در یکی از اشعار خود این مساله را بیان میکند که چرا ایرانیان به بچه بازی شهره شده اند و علت آن را عدم حضور زن در جامعه می داند.. در آن زمان همجنس بازی در غرب مرسوم نبوده.
بدینجا چون رسید اشعار مخلص پریشان شد همه افکار مخلص
که یارب بچه بازی خود چه کارست که بر عارف و عامی دچار است
چرا این رسم جز در ملک ما نیست وگر باشد بدین سان بر ملا نیست
اروپایی بدان گردن فرازی نداند راه و رسم بچه بازی
که تا این قوم در بند حجابند گرفتار همین شیء عِجابند
حجاب دختران ماه غبغب پسر ها را کند همخوابه شب
تو بینی آن پسر شوخ است وشنگ است برای عشق ورزیدن قشنگ است
نبینی خواهر بی معجرش را که تا دیوانه گردی خواهرش را
دوره پهلوی
شاهد بازی در دوره پهلوی در ادبیات منعکس نشد و به دلیل رشد فرهنگی و حضور زن در جامعه از عادات و رسوم مردم رخت بر بست، تا آن که نوع فرنگی آن یعنی ازدواج مرد با مرد در ایران سر و صدا برانگیخت
پایان بحث
زبان فارسی از معدود زبان هایی ست که ضمیر مونث و مذکر در آن متمایز نیست به همین دلیل بسیاری از مخاطبان نمی دانند که اشعار لطیف و با سوز و گدازی را که می خوانند در مورد معشوق مرد است. کجا در جامعه بسته آن روزها زن عربده جو مست بوده و یا حق درشتی و عتاب با مرد را داشته.. یا نیمه شب از خانه می توانسته بیرون بی آید. یا می رقصد و در بزم ها شرکت میکند این وصف ها کجا و زن مظلوم ایرانی کجا. زن ها را تنها برای تولید مثل می خواستند و با نحوی بسیار تحقیر آمیز با آن ها رفتار می شده .. حتی مخاطب قرار دادن زن را دور از مردانگی می دانستند.. در کل دیوان حافظ حتی یک بار نام دختر را نمی شنویم
پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
نیمه شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد و به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟
معشوقی که نیمه شب آوازخوان و صراحی در دست و مست به خانه عاشق می آید مسلماً مرد است نه زن که در محیط شهرهای قرون وسطایی حتی غروب نیز نمی توانسته در معابر به راحتی آمد و شد کند.
همجنس گرایی پدیده ای اجتماعیست که در ایران به دلایل متعددی رخ داده .. جای این بحث همیشه در متون ادبی خالی ست . بی شک از اصلی ترین علل این کتمان حقیقت قبحی ست که بیان این موضوع در بر دارد. به همین دلیل تصمیم گرفتم با استفاده از کتاب بسیار با ارزش استاد گرامی دکتر سیروس شمیسا اطلاعاتی هرچند مختصر را در اختیار خوانندگان گرامی قرار دهم. کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی تنها منبع تحقیقی موجود است که به صورت اختصاصی به این موضوع پرداخته. این کتاب در سال 82 انتشار یافت اما از بازار جمع و چاپ آن ممنوع شد.. پیشنهاد میکنم این کتاب را به صورت کامل مطالعه کنید..
در نظر بازی ما بیخبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
نویسنده :
دلشدگان ساعت ٥:٢۳ ق.ظ تاریخ ۱۳۸۸/۱٢/٢۳
نظرات () لینک مطلب